تبليغاتX
هبوط
پیروزی اراده پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 9:13

  پیروزی اراده


نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
لالائی نگوئید!یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 12:48

 

 

گوشت ناگهانی هزار تومان دیگر هم گران شده، مردم استخوان مرغ و دنده گوسفند را می‌جوشانند و آبگوشت بدون گوشت درست می‌کنند. صدای لرزان رهبر در سخنرانی برای خبرگان خواب مانده و خبرگانی که خبره توطئه اند و سرگرم سازمان دادن آینده و مذاکره با امریکا هستند.

خبرگان‌بی‌خبر از همه جا نشستند و برخاستند‌بی‌آنکه بدانند مملکت به کجا می‌رود، آن تعدادی هم که مانند علی فلاحیان و مصباح یزدی می‌دانند به کجا می‌رویم، سرگرم پیوندها و تدارکاتی اند که حدس زدن آن زیاد دشوار نیست. آنها آماده ضربه و سپس گرفتن سکان قدرت و مصالحه همه جانبه با امریکا هستند. رهبر نه راه پیش دارد و نه راه پس. شاید هوشیارترین چهره مجلس خبرگان که بشدت هم نگران اوضاع می‌نماید‌هاشمی رفسنجانی باشد، اما او نیز پیش از آنکه بتواند فکری برای رفع نگرانی خارجی کند، در بیم و هراس از دسته بندی‌های امثال مصباح و علی فلاحیان و ذوالقدر در داخل است.  در همان روز اول جلسه اخیر خبرگان، یکی از عمامه سفیدهای مجلس روحانیون وقتی داشتند در باره حمایت ملی از تکنولوژی اتمی داد سخن می‌دادند داد زد:

«آقا یک سری به بازار بزنید. دو هفته ای سکه که تیرماه 94 هزار تومان بود شده 150 هزار تومان. چهل هزار تومان رفته بالا. کسی در بازار تومن قبول نمی کنه. من گزارش‌های مستند دارم که فقط با اورو معامله می‌شود.»

خیلی‌ها زیر گوشی هم تائید کردند و هم این بانگ هشدار را کار و اشاره رفسنجانی دانستند. هشداری که اگر عقلی در کار باشد، درهمین حد بس است و همه رجزخوانی‌ها را نقش بر آب می‌کند. شاید هم برای نشان دادن پوچی همین رجزخوانی‌های رهبر و احمدی نژاد و امام جمعه‌های امام زمان زده این بانگ را در مجلس خبرگان سازمان دادند. شاید هم آن چند انگشت شماری که متهم به اصلاح طلبی اند- از جمله مجید انصاری- متهم به این ماجرا شوند.

همین دو اطلاع کافی بود تا همه بافته‌های خوش خیالی رشته شود، چرا که بازار سکه طلا نه به نوروز ارتباط دارد و نه به ارزش طلا دربازار جهانی. اعتمادی به آینده پول ایران نیست و آنها که نقدینگی کلان دارند بسرعت آن را تبدیل به طلا می‌کنند تا در صورت هر حادثه ای ثروت و پولشان برباد نرود. آش آنقدر شور است که حواله‌های مهلت دار را هم در معامله‌های بزرگ قبول نمی کنند. تا یک ماه دیگر هم وضع معلوم نیست، چه رسد به سر رسید 6 ماه دیگر. همین است که دادوستدهای بزرگ با "اورو" انجام می‌شود و این وضع چنان رو به گسترش است که حتی در معاملات بین شهرستانی و از آن پائین تر، در خرید و توزیع نیز بسرعت "اورو" جانشین ریال شده است؛ و این بزرگترین نشانه ثبات و یا عدم ثبات حکومت است.

وقتی در تنفس مجلس خبرگان، از یکی از روحانیون که سرش در حساب است و یک چشم در شهر کوران پرسیدند اوضاع چیست و این طلا خریدن و اورو معامله کردن چیه؟ گفت: «یکی از همین آقایان( اشاره به رفسنجانی و اطرافیان او) مدتی پیش به من می‌گفت که یکسال و نیم پیش از سقوط گرباچف هم کسی در مسکو با روبل معامله نمی کرد و یهودی‌های روس اگر پول داشتند آن را تبدیل به جنس می‌کردند. آقای می‌خواهند بگوید اوضاع مشابه شده است.»

این خبرها را برای رهبر برده بودند و باحتمال زیاد صدای لرزان او در سخنرانی برای مجلس شیوخ نه مربوط به بیماری ایشان، بلکه مربوط به همین اخبار و اطلاعات بود. اخبار و اطلاعاتی که بغل دستی متهم به ترتیب دادن علنی شدن آن در مجلس خبرگان بود.‌هاشمی رفسنجانی با چهره ای عبوس و متفکر دست راست آقا نشسته بود! و آیت الله مشکینی دست چپ و درعالمی دیگر.

 در همان دیدارها و گفتگوهای حاشیه مجلس خبرگان چیزهائی مطرح شد که تازه چشم وگوش امام جمعه‌ها و روحانیون‌بی‌خبر از همه جا باز شد، گرچه بعید است بر این خواب هوشیاری تاخت آورد. خیلی‌ها شان گفتند اینها گزارش‌های یونسی( وزیر اطلاعات قبلی) است و برخی هم اسم کروبی را آوردند. مثلا این که در همین هفته گوشت هزار تومان گران شده است. قیمت استخوان مرغ و دنده گوسفند دو برابر شده، چون مردم آنها را می‌خرند و می‌جوشانند و آبگوشت بدون گوشت می‌کنند. یکی گفت بلائی که فتحعلی شاه سرهمه آورد تکرار نشود؟( اشاره به جنگ با روسیه تزاری و از دست رفتن قفقاز). یکی از روحانیونی که نیمه عراقی نیمه ایرانی است با نگرانی از تحریم اقتصادی گفت: پول عراق در سالهای تحریم شش هزار برابر ارزش آن سقوط کرده بود

 


نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
عمو نوروز و ننه سرماجمعه نوزدهم اسفند 1384 13:4

 

يكي بود, يكي نبود. پـير مردي بود به نام عمو نوروز كه هـر سال روز اول

       بهار با كلاه نمدي, زلف و ريش حنا بسته, كمرچين قدك آبي,

 شال خليل خاني, شلوار قصب و گيوه تخت نازك از كوه راه مي افتاد

             و عصا به دست مي آمد به سمت دروازه شهر.  

 

بـيـرون از دروازه شهـر پـيرزني زندگي مي كرد كه دلباخته عمو نوروز بود

و روز اول هـر بهار, صبح زود پا مي شد, جايش را جمع مي كرد و بعد از

  خانه تكاني و آب و جاروي حياط, خودش را حسابي تر و تميز مي كرد.

   به سر و دست و پايش حناي مفصلي مي گذاشت و هفت قلم, از

        خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرك آرايش مي كرد.

 يل ترمه و تـنبان قرمز و شليـته پـرچـين مي پوشيد و مشك و عنبر به

     سر و صورت و گيسش مي زد و فرشش را مي آورد مي انداخت

       رو ايوان, جلو حوضچه فواره دار رو به روي باغچه اش كه پر بود

    از همه جور درخت ميوه پر شكوفه و گل رنگارنگ بهاري و در يك

    سيني قشنگ و پاكيزه سير, سركه, سماق, سنجد, سيب, سبزي,

    و سمنو مي چيد و در يك سيني ديگر هفت جور ميوه خشك و نقل

                             و نبات مي ريخت.

             بعد منقل را آتـش مي كرد و مي رفت قليان مي آورد

      مي گذاشت دم دستـش. اما, سر قليان آتـش نمي گذاشت

              و همانجا چشم به راه عمو نوروز مي نشست.  

 

      چندان طول نمي كشيد كه پلك هاي پيرزن سنگين مي شد و

   يواش يواش خواب به سراغش مي آمد و كم كم خرناسش مي رفت

   به هوا. در اين بين عمو نوروز از راه مي رسيد و دلش نمي آمد پيرزن

          را بيدار كند. يك شاخه گل هميشه بهار از باغچه مي چـيد

                 رو سينه او مي گذاشت و مي نشست كنارش.

          از منقل يك گله آتش برمي داشت مي گذاشت سر قليان

         و چند پك به آن مي زد و يك نارنج از وسط نصف مي كرد؛

   يك پاره اش را با قندآب مي خورد. آتـش منقل را براي اينكه زود سرد

    نشود مي كرد زير خاكستر؛ روي پـيرزن را مي بوسيد و پا مي شد

   راه مي افتاد.آفتاب يواش يواش تو ايوان پهـن مي شد و پـيرزن بيدار

   مي شد. اول چيزي دستگيرش نمي شد. اما يك خرده كه چشمش

     را باز مي كرد مي ديد اي داد بي داد همه چيز دست خورده.

  آتـش رفته سر قليان. نارنج از وسط نصف شده. آتـش ها رفته اند زير

   خاكستر, لپش هم تر است. آن وقت مي فهميد كه عمو نوروز آمده

                     و رفته و نخواسته او را بيدار كند. 

   پـير زن خيلي غصه مي خورد كه چرا بعد از آن همه زحمتي كه براي

   ديدن عمو نوروز كشيده, درست همان موقعي كه بايد بيدار مي ماند

          خوابش برده و نتوانسته عمو نوروز را ببيند و هـر روز پيش

 اين و آن درد دل مي كرد كه چه كند و چه نكند تا بتواند عمو نوروز را ببيند؛

   تا يك روزي كسي به او گـفت چاره اي ندارد جز يك دفعه ديگر باد بهار

       بوزد و روز اول بهار برسد و عمو نوروز باز از سر كوه راه بيفتد به

            سمت شهر و او بتواند چشم به ديدارش روشن كند. 

    پير زن هم قبول كرد. اما هيچ كس نمي داند كه سال ديگر پيرزن

     توانست عمو نوروز را ببيند يا نه. چون بعضي ها مي گويند اگر

        اين ها همديگر را ببينند دنيا به آخر مي رسد و از آنجا كه

   دنيا هنوز به آخر نرسيده پيرزن و عمو نوروز همديگر را نديده اند.

 


نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
خوراک هاي نوروزيجمعه نوزدهم اسفند 1384 12:59

در کتاب ها و سند هاي تاريخي و ادبي کهن، به ندرت از خوراکي هايي که ويژه جشن نوروز (يا جشن هاي ديگر) باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از " خوردني " ها را، شايد، پـيش پا افتاده، نازيبا و يا بديهي مي دانستند. در کتاب هاي قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف هاي دقيق، به شعر و نثر، دربارهً نوروز و مهرگان و جشن ها و آيـين هاي ديگر کم نيست، ولي از نوع و ويژگي خوراک هاي جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان و اميران و نه در خانه هاي عامهً مردم، سخني نرفته است. 

در مقاله ها و پژوهش هايي که در اين هفتاد و پنج ساله اخير درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده هاي سنتي شهرها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراکي هايي که با ويژگي هاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه هماهنگي داشت، و در عين حال بهترين و کمياب ترين غذاي منطقه بود؛ و همه قشرهاي اجتماعي - فقيران نيز - ميکوشند که در اين روزها، براي فراهم آوردن غذاي بهتر، گشاده دستي کنند و به گفتهً ابوريحان:"اين عيدها، يکي از اسبابي است که تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد ". 

امروز در تهران و برخي شهرهاي مرکزي ايران، سبزي پلو ماهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذاي خاص نوروز در اين منطقه است. " پلو " در شهرهاي مرکزي و کويري ايران ( مي توان گفت غير از گيلان و مازندران در همهً شهرهاي ايران ) تا چندي پـيش غذاي جشن ها، غذاي مهماني و نشانه رفاه و ثروتمندي بود. و اين " بهترين " غذا، خوراک خاص همهً مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. اگر نيک مردي در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بي گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز  سفرهً هيچ کس بي " پلو " نباشد. 

با پـيدايش و گسترش رسانه هاي گروهي صنعتي امروز چون روزنامه ها، راديو و تلويزيون، و وجود برنامه هاي گونه گون در معرفي جشن ها و آيـين هاي کهن، نوعي يکنواختي در فراهم آوردن وسيله ها و برگزاري مراسم، در همهً شهرها و استان ها به وجود آمده است. بي گمان تبليغات مؤسسه هاي توليد کننده کالاها نيز عاملي  موثر در اين يکنواختي هاست. 

 


نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
پوشيدن لباس نوجمعه نوزدهم اسفند 1384 12:57

پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال تحويل، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زير دستان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : " رسم ملوک خراسان اين است که در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف نامهً حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است :هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.  

سفرنامه نويسان دوره صفويه و قاجاريه، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي، از لباس هاي فاخر مردم فراوان ياد کرده اند. خريد لباس نو و برخي وسيله هاي فرسوده اي که به مناسبت نوروز نياز به " نو " ساختن دارد، رقم عمدهً هزينه هاي فصلي - و گاه سالانه - خانواده ها را تشکيل ميدهد.  بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند، به مناسبت نوروز، به ويژه هنگام سال تحويل، لباسي ديگر ميـپوشند. کساني که به هر علت لباس نو ندارند، مي کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پيراهن - در هنگام سال تحويل، نو بـپوشند. 

در گذشته که فروشگاه ها و بازارهاي فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند، نوبت هاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان يکي از دشواري هاي خانواده ها بود.  اگر در روزهاي پيش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان هاي نيکوکاري رسم است که براي کودکان نيازمند لباس تهيه کنند، اين کار نيک پيش از آنکه براي کمک و همراهي باشد، براي لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.  

اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي، همواره مي بـينيم که : از طبـيعت پـيروي کنيم، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشيم، که شگون شادماني و آرامش است.

 

 


نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
چهارشنبه آخر سال (چهار شنبه سوري) جمعه نوزدهم اسفند 1384 12:44
         

         

يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه   سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال  گويند.  دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند. برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند. بي گمان چهارشنبه سوري از رسم هاي کهن پيش از اسلام نيست. در آن زمان هر يک از روزهاي ماه را نامي بود، نه روزهاي هفته را. استاد پورداود در اين باره مي نويسد :  آتش افروزي ايرانيان در پيشاني نوروز از آيين هاي ديرين است ( ... ) شک نيست که افتادن اين آتش افروزي به شب آخرين چهارشنبهً سال، پس از اسلام رسم شده است. چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند ( ... ) روز چهارشنبه يا يوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسي است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء يوم ضنک و نحس.  اين است که ايرانيان آيين آتش افروزي پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا پيش آمدهاي سال نو از آسيب روز پليدي چون چهارشنبه بر کنار ماند.

   

در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارک است. سفر نبايستي کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد: 

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور      به ساتکين مي خور تا به عافيت گذرد

آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد. در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک نقش و نام معيني دارند، که از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است:  نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند.  سومين چهارشنبه را گوله گويند و به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد.  چهارمين و آخرين چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوري ) را کوله گويند؛ ( کوله در ترکي به معني کهنه و فرسوده است).  در برخي از شهرهاي ايران، از جمله ايلام (نوروز آباد)، تويسرکان، کاشان، زاهدان (قصبه مود) و ... مراسم چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه ماه صفر برگزار مي کنند. و آخرين آتش نيز از رسم ها است.  بنابر نوشته تذکره صفويه کرمان نيز، چهارشنبه سوري در ماه صفر بوده است.

در اصفهان چهارشنبه سوري را " چهار شنبه سرخي " نيز مي گويند.  يکي از دليل ها و سندهاي ديگري که نشان مي دهد چهارشنبه سوري از آيين هاي پيش از اسلام نيست، مي تواند اين باشد که مراسم آن در غروب آفتاب روز سه شنبه برگزار مي شود. در گاهشماري قمري آغاز بيست و چهار ساعت يک شبانه روز از غروب آفتاب روز پيش است؛ و چهارشنبه سوري، مانند بسياري از آيين ها، جشن ها و سوگواري هاي مذهبي همچون عيد غدير، نيمه شعبان، رحلت حضرت پيامبر ( ص ) که بر اساس گاهشماري قمري است، در غروب روز پيش برگزار مي شود. نحس بودن چهارشنبه در باورهاي عاميانه باعث شده، که هنوز بعدازظهر سه شنبه ( يعني شب چهارشنبه ) به احوال پرسي بيمار نمي روند، و پنجشنبه را عامه " شب جمعه " مي گويند. در صورتي که آيين هاي کهن مثل نوروز، مهرگان، سده و ... که بر اساس گاهشماري خورشيدي است، آغاز بيست و چهار ساعت روز، از سپيده دم و يا از نيمه شب است. آن چه که چهارشنبه سوري را به جشن ها و آيين هاي کهن ايران پيوند مي زند، مي تواند برگزاري رسم و جشني به نام " سور "، در روز پنجه ( خمسه مسترقه ) باشد که از آن تا سدهً چهارم، دوره سامانيان، آگاهي در دست است : صاحب تاريخ بخارا از برگزاري رسمي که " عادت قديم " و با افروختن آتش در " شب سوري " ( پيش از نوروز ) همراه بوده خبر مي دهد : ... آنگاه امير سديد ( منصور بن نوح ) به سراي نشست، هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوري، چنان که عادت قديم است، آتشي عظيم افروختند و پاره اي آتش بجست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي  بسوخت و ...   امروز، با رسميت يافتن تقويم مصوب 1304، ديگر از جشن هاي پنجه ( که در خوارزم، آغاز سال، و در پارس پايان سال بود ) کمتر نشاني ميتوان يافت. چهار شنبه سوري پايان ماه صفر نيز - تا آن جا که آگاهي در دست است -  فراموش شده، و تنها با برگزاري مراسم چهار شنبه آخر سال يا چهارشنبه سوري، که در بر دارندهً رسم هايي از فرهنگ عامه است، مردم به پيشواز نوروز مي روند.   اين يادآوري لازم است که با وجود تکنولوژي هاي جديد خانه سازي، ايجاد مجموعه هاي مسکوني، آپارتمان نشيني، در دسترس نبودن " بوته و هيمه " ( به علت استفاده از گاز و برق به عنوان وسيلهً  حرارتي )، در اختيار نداشتن کوزه و پشت بام و فضاي مناسب جلوي در خانه، و دگرگوني هاي ديگر فرهنگي، مراسم چهارشنبه سوري هنوز چهرهً نمادين خود را - با دشواري، به ويژه در شهرها و محله هاي سنتي - نگه داشته است. 

در ضمن با تشکر ار سایتهای فرهنگسرا برای اطاعت و برای عکسها از سایت پنحره .

          


نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
ایستاده ام چو شمع مترسان ز آتشمسه شنبه دوم اسفند 1384 17:23

نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
" حسین " یا " حوسین "دوشنبه یکم اسفند 1384 17:6

      

 

راستش خیلی با خودم کلنجاررفتم تا ننویسم.ولی احساس کردم که باید نوشت تا همه بدانند و فکر کنند و تصمیم بگیرند.آنچه میخوانید فرقهایی است که بنده پس از مدتها تامل و مشورت بین کلمه های " حسین " و حوسین پیدا کردم . آنها را میشمارم تا ما "حوسین "را به جای " حسین " (ع) مظلوم و معصوم ننگریم .چرا که  آنوقت : (( این ره که تو میروی به ترکمنستان است ))

 

1_ اول اینکه " حسین " (ع) یکی بیشتر نیست اما " حوسین " متعدد است یعنی هر مداحی برای خودش یک جور حوسین دارد تا آنجا که می گویند حوسین این مداح از حوسین آن مداح بهتر است! .

 

 2_ " حسین " نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا میدارد ولی " حوسین " نماز صبح را فدای شب بیداری حوسینی خود میکند.  

 

3_" حسین " انسانسازی میکند و آدم می خواهد ولو یارانش خود را مصداق " وکلبهم باسط ذراعیه بالوصید" میدانند اما " حوسین " به یارانش ذکر "من کلب حوسینم" را القا می کند و دیگر هیچ!  

 

4_درد " حسین "حفظ دین و شرافت انسانی است اما تمام مصائب " حوسین " خلاصه میشود  در عطش و سیراب کردن بستگان . 

 

5_" حسین " را باید از مطهری ها و شیخ جعفرشوشتری ها شناخت ولی " حوسین " را میشود لابلای آواز و اشعار نا عالمان و نا عارفان جست . 

 

6_" حسین " همیشگی است و برای هر لحظه زندگی الگوی کامل است اما " حوسین " فقط ده روز از سال خودنمایی می کند و بقیه سال بهانه ای است برای دور هم آیی دوستان قدیمی.  

 

7_ یاران " حسین " او را بنده خدا می دانند ولی حوسینیا ن نعره " حوسین " اللهی سر میدهند.  

 

8_ "حسین "تاثیر "یا حسین" را منوط به چاشنی قلب و خلوص و اطاعت از خدا میداند  اما "حوسین " میگوید : هر چه میخواهد دل تنگت بکن ولی " یا حوسین " فراموش نشود. 

 

9_ دوستان " حسین " نا خود آگاه خون گریه می کنند اما دوستان " حوسین " خود آگاه خود زنی و مجلس گرمی میمکنند و اعلی درجات قرب را کثرت کبودیهای سر و سینه میدانند و بس. 

 

10_ " حسین "  سحرگاهان با ناله های آسمانی خود برروی سجاده عشق حلقه اتصال شب روز میشود ولی " حوسین  " سحرها ........

((سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی / بو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی _ذکر آخر مجلس بعضی از مجالس حوسینی ))

 

 

11_ "حسین  " مشعل دار عقلانیت الهی و عبودیت است اما  " حوسین "  بسیاری از کارهای خود را به نام عشق حوسین توجیه میکند و همه مبانی عقلی و شرعی را کنار می نهد و تکلیف را از دوش حوسینیان بر میدارد.

 

 

12_در ظهر عاشورای "حسینی  " فقط صدای الله اکبر .....حی علی الصلوه شنیده میشود اما در عاشورای  "حوسینی  " نعره های حوسین حوسین به جنگ اذان می آیند.

 

13_عاصیان به مجالس  "حسین " برای توبه و شفاعت میروند اما در مجالس "حوسینی" گنهکاران برای مجلس داری قدم می گذارند.

 

14_ اگر ازفقهای دین از مجالس "حسینی" بپرسیم بدون هیچ شرطی میگویند: احسن الاعمال .... اما  اگر از مجالس "حوسینی " بپرسیم میگویند : اگر وهن دین نباشد!

 

 

15_حرارتی که از "حسین" در قلبهاست "  لن تبرد ابدا " اما حرارت "حوسینی "پس از یک شور حوسینی فروکش کرده و مبدل به شب خاطره و تعریف جک و قهقهه می شود.

 

 

16_همت مجالس " حسینی " کسب معرفت و شعور است ولی تلاش " حوسینیان " تنظیم بهتر صفها و همسانی ضربات و بالا و پایین پریدن ها و شدت بیشتر شور .

 

 

17_ برای سوزاندن  " حسینیان " موسیقی و آهنگ لازم نیست اما  " حوسینیها " تا سبک نوحه معلوم نشود که پاپ است یا چیز دیگر حال خوشی پیدا نمی کنند .

 

18_"حسین" حسینیت خود را حفظ نمود حتی زیر گام اسبها و خنجر کین دشمنان اما "حوسین "زیر ذره بین معرفت و امام شناسی خود را میبازد.

 

19_"حسین"  برای شنیده شدن حرفهایش به چیزی نیاز ندارد اما "حوسین" برای جلب توجه بیشتر به بوق و کرنا و طبل و علم و کتل دست می بازد .

 

20_آنکه در عاشورای محرم سال 61 هجری در کربلا بود "حسین"  بود نه  " حوسین " .

 


نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
مراسم قمه زنی در اسلامجمعه بیست و هشتم بهمن 1384 12:48

نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
چند سوال از آقای احمدی نژآدجمعه بیست و هشتم بهمن 1384 12:44

 


نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
هفتاد دانش آموز مبتلا به ايدز پيدا شددوشنبه هفدهم بهمن 1384 18:12

 

۱۷ بهمن ۱۳۸۴

هفتاد دانش آموز مبتلا به ايدز پيدا شد

در حالی که شايعاتی درباره پيدا شدن نمونه های متعدد اچ آی وی مثبت در مدارس يک منطقه در جنوب تهران به گوش می رسد يکی از مديران وزارت آموزش و پرورش تنها هفتاد مورد دانش آموزان مبتلا به ايدز را در کشور تائيد کرد.

مدير پيشگيرى از آسيب هاى اجتماعى و مواجهه با بلاياى طبيعى وزارت آموزش و پرورش گفت: تعداد دانش آموزان مبتلا به ايدز اكنون ۷۰ نفر است در حالی که يک مدير کل ديگر همين وزارت خانه[ دفتر سلامت و تندرستی] اعلام کرده بود که تعداد اين دانش آموزان را شصت نفر ذکر کرده بود. اين هر دو نفر هيچ اطلاعاتی درباره اين که اين نوجوانان الان در چه وضعی به سر می برند و آيا هنوز به مدرسه می روند، نداده اند. کارشناسان معتقدند که اگر اين هفتاد نفر هنوز به مدرسه می روند بايد اوليا بقيه دانش آموزان باخبر باشند تا ااقدامات احتياطی انجام دهند.

محسن فريدى مديرکل پيش گیری در خصوص ايدز در مدارس كشور گفت: بر اساس آخرين آمارى كه از مديركل تغذيه و بهداشت آموزش و پرورش گرفته ام تعداد دانش آموزان مبتلا به ايدز در مدارس كشور ۷۰ نفر است.

وى اضافه كرد: در۷۰ درصد دانش آموزان مبتلا به ايدز اين بيمارى از مادر به آنها منتقل شده است ضمن اينكه در مقطع متوسطه تنها ۵ دانش آموز مبتلا به اين بيمارى هستند. فريدى گفت: اصلا اينطور نيست كه مدارس ما از نظر بيمارى ايدز تهديد شوند.

چندى پيش رياض غيرتمند مديركل دفتر سلامت و تندرستى وزارت آموزش و پرورش در گفت وگو با فارس گفت: آخرين آمار در مورد تعداد دانش آموزان مبتلا به ايدز تا تاريخ اول مهرماه نشان مى دهد تعداد اين دانش آموزان از ۶۰ نفر به ۶۳ نفر افزايش يافته است كه اين دانش آموزان در هنگام تولد مبتلا به ايدز بوده اند يا از طريق خون آلوده مبتلا به اين بيمارى شده اند


نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
رفراندوم هسته ایدوشنبه هفدهم بهمن 1384 18:3

 

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۱۷ بهمن ۱۳۸۴

فعلا در سفر هستم. آمده ام به هاروگیت، شهری نزدیکی لیدز، دسترسی خوبی هم به اینترنت ندارم. طبیعتا خبرها را هم با کلی دردسر می خوانم و می بینم، تا دو روز دیگر به بروکسل برمی گردم. دیروز به همین خاطر مطلب طنز نداشتم و امروز هم نوشته کوتاهی دارم.

ایران به شورای امنیت رفت
ایران، با تصمیم اجلاس شورای حکام انرژی اتمی به شورای امنیت رفت. رای گیری این دفعه نسبت به دفعه قبل افتضاح تر بود. این بار 27 کشور علیه ایران رای دادند، سه کشور کوبا و ونزوئلا و سوریه به نفع ایران رای دادند و 5 کشور هم در رای گیری غایب بودند. نتیجه گیری های اخلاقی زیر را می توان گرفت:
اول: هندی ها یک قرارداد 25 ساله با ما بستند و علیه ایران رای دادند، نتیجه می گیریم که پول وسیله خوبی برای خرید کشورهایی مثل هند نیست، چون کسانی که با ما جنگ دارند، پول بیشتری از ما دارند.
دوم: کشورهایی که به نفع ما رای دادند، یعنی کوبا و ونزوئلا و سوریه بیشتر از اینکه به پول ما احتیاج داشته باشند از اینکه می بینند یکی مثل خودشان وجود دارد که به آزادی و حقوق بشر احترام نمی گذارد خوشحالند.
سوم: در طول شش ماه گذشته چند سیاست در حوزه خارجی مورد استفاده قرار گرفت، از جمله سیاست نگاه به شرق، سیاست تبدیل نفت به رفیق سیاسی و سیاست پس دادن آب نبات و پس گرفتن مروارید. فعلا همه این سیاست ها ضایع شده است.
چهارم: احمدی نژاد و رفقا موفق شدند اروپا را با آمریکا و شرق را با غرب علیه ایران متحد کنند و این تنها سیاست موفقی است که به نتیجه رسیده است.

بابا! این که چیزی نیست!
اصولا آدم یا باید مذاکره کند و حرف بزند یا تهدید کند و بد و بیراه بگوید. آصفی گفت: « شورای امنیت آخر دنیا نیست.» من نمی فهمم اگر شورای امنیت آخر دنیا نیست، ما هم از جنگ ترسی نداریم و اگر ایران را بمباران کنند یا به ایران حمله کنند، هیچ مشکلی پیش نمی آید، اصولا پس ما مشکلی نداریم و هر اتفاقی بیفتد طبیعتا به نفع ما خواهد بود، پس اصلا چرا مذاکره می کنیم؟ وعیدی که موفق نشده است مذاکرات را پیش ببرد و در طول مذاکره مثل ماست در سالن نشسته بود، اعلام کرد: « غنی سازی در تمام ابعاد، به سرعت آغاز می شود.» آگاهان پیش بینی کردند کسانی که بلد نیستند یک کار ساده مثل حرف زدن را در یک زمانی در حدود سه ماه انجام بدهند، لابد غنی سازی را هم بیست سال طول می دهند. یکی دیگر از آگاهان اعلام کرد: اصولا سیاست های احمدی نژاد نشان می دهد که این دولت ممکن است در فقیرسازی موفق بشود، ولی در غنی سازی کاری پیش نخواهد برد. حاجی زاده، نماینده مجلس گفت: « اگر شورای امنیت برویم، هشت صبح فردا غنی سازی داریم.» لامروت فکر می کند غنی سازی اورانیوم هم مثل بیل زدن توی مزرعه است که فردا هشت صبح شروع کند.

رفراندوم هسته ای
احمدی نژاد اعلام کرد: عاشورا و 22 بهمن رفراندوم هسته ای ایران است. در پی این اظهارنظر آگاهان چند مورد را تذکر دادند.
اول: رفراندوم 22 بهمن به شیوه احمدی نژادی خواهد بود، یعنی کسانی که به خیابان می آیند بین دو چیز که یکی از آنها طرفداری از غنی سازی و دیگری هم طرفداری از غنی سازی است، همان طرفداری از غنی سازی را انتخاب می کنند.
دوم: من نمی فهمم چرا یک بار رفراندوم با صندوق رای و با یک شیوه برگزاری معقول انتخاب نمی شود؟
سوم: همان طور که آیت الله مشکینی فرمودند رفراندوم برای ایران مثل بمب اتمی است. و طبیعتا رفراندوم هسته ای دوبرابر خطرناک تر است.
سووال: لطفا بفرمائید در این رفراندوم هسته ای، کسانی که مخالف هستند نظرشان را باید به کجا بگویند؟

آرزوی دیدار با مردم خوزستان
احمدی نژاد، معروف به شجاع الدوله، که آماده شهادت در راه اهداف انقلاب اسلامی است، اما فعلا قرار نیست به خوزستان برود، اعلام کرد: « دیدار با مردم خوزستان یکی از آرزوهای من است.» در پی اعلام این آرزو یک بمب در اهواز منفجر شد و دولت انگلیس به دست داشتن در این انفجار متهم شد. آگاهان از الفنون درخواست کردند که آرزوهای خطرناک و پرسروصدا نکند.

رهبران کشورهای اسلامی
من نمی فهمم چرا این برادرانی که روزنامه ها را می خوانند خبرها را به آیات عظام و مراجع محترم نمی گویند؟ آیت الله نوری همدانی گفت: « در صورت مصلحت به همراه کشورهای اسلامی نفت مان را به روی اروپا می بندیم.» آگاهان موارد زیر را جهت اطلاع اعلام کردند:

اول: اگر نفت مان را به روی اروپا ببندیم آنوقت مجبوریم رئیس جمهور را مجبور کنیم که ماشین و خانه اش را بفروشد تا به جای پول نفت مصرف کنیم. ماشین و خانه احمدی نژاد را فوقش بتوانیم سی میلیارد دلار بفروشیم، در این حالت هنوز نصف بودجه سال آینده را هم نداریم.

دوم: این علما فکر می کنند اروپایی ها به جای نفت به ما ماچ می دهند، نمی دانند که اصولا ما اگر به جای نفت ارز خارجی نگیریم، طلاب آقای مصباح یزدی باید از کانادا برگردند به ایران و بروند خیابان چهارمردان قم همان کار سابق را دور از جان انجام بدهند.

سوم: ظاهرا این علما خبر ندارند که هیچکدام از کشورهای اسلامی طرفدار ایران نیستند و اگر قرار باشد میان جهان و ایران جنگ بشود، کشورهای اسلامی به کمک آنها می روند و به کمک ما نمی آیند.
چهارم: اصولا این پیشنهاد اشکال دارد، چون تمام طرفداران ما در جهان، مانند سوریه و فلسطین و کوبا( فهرست طرفداران تمام شد.) کشورهایی هستند که ما به آنها پول نفت می دهیم تا آنها از ما طرفداری کنند، و اگر قرار باشد ما نفت مان را به اروپا نفروشیم، همین یکی دو تا کشور اسلامی هم با ما همراهی نمی کنند.

باز هم شب های برره
آقا! من در اینجا که میهمان هستم( شهر هاروگیت در جزیره بریتانیا) موفق به دیدن چند ساعت از شب های برره شدم، دوست ایرانی ای که میهمانش هستم شش هفت ساعت از شبهای برره را روی ویدئو ضبط کرده بود و من این قسمت ها را دیدم، واقعا شاهکاری است. خوشمان آمد. تبریک به پیمان قاسم خانی و گروه نویسندگان، تبریک به مدیری و حتی تبریک به ضرغامی. فعلا که تا آخر بهمن تعطیل است. واقعا باید ادامه اش داد. اولین باری است که می بینم طنز عمیق و درست و حسابی پایش را به تلویزیون ایران باز کرده است.

پس می خواستی طلبکار باشی؟
من نمی فهمم این مسوولان چرا وقتی بدهکاری شان را هم می خواهند اعلام کنند، مثل طلبکارها حرف می زنند؟ وزیر بهداشت گفت: « ما به مردم بدهکار هستیم.» آگاهان گفتند: پس می خواستی طلبکار باشی؟ شما قرار بود بشوید مسوول درمانگاه روستای علی آباد ورامین، شما را گذاشتند وزیر بهداشت. طبیعی است که به مردم بدهکار هستید. حالا لطفا هر وقت توانستید بدهی تان را به مردم بپردازید.

یابوی حقیقت در سرازیری قبر
من نمی دانم آیا هیچ وقت در مورد هنر با کسانی که هیچ اطلاع هنری ندارند، حرف زده اید و نظر آنها را شنیدید؟ من به دلیل اینکه در طول زندگی ام هم با سیاستمداران و هم با هنر سروکار داشته ام، نظرات گتره ای و کلم پترایی در مورد هنر زیاد شنیده ام. اکثر این نظرات هم اینطور صادرمی شود که یک رئیس بدبخت را دعوت می کنند پشت تریبون و از او می خواهند در مورد چیزی که در تمام عمرش از آن متنفر بوده، یا اصلا به آن فکر نکرده، یک ساعت حرف بزند. صفار هرندی، دیروز در کمال شجاعت و در حالی که احساس می کرد مجبور است در مورد سینما نظر بدهد، گفت: « باید بوی فرهنگی بیشتری از سینما استشمام شود.» وی هفته قبل در مورد موسیقی گفته بود: « موسیقی اصیل ایرانی مثل ضجه انسانی است که از بهشت رانده شده است.» آگاهان حدس می زنند که در ماه آینده صفارهرندی در مورد هنرهای مختلف جملات زیر را بگوید:
- سینما مثل غاری است که خداوند نور حقیقت را در آن تابانده است، نباید در محضر نورالهی فعل حرام انجام داد.
- معماری ستون های دراز شده معنویت زیر سقف معنویت است.
- نقاشی حضور دریچه رنگارنگ الهی به حقیقت پر موی قلم های موجود در دستانی است که برای عبادت خداوند دراز شده است.
- بازی در سینما مثل حضور در شب اول قبر روبروی نکیر و منکر است، بازیگر سینما در جامعه اسلامی باید همیشه آماده بازجویی باشد.
- رقص، لرزه های شیطانی انسان فریب خورده در هنگام مواجهه با عزرائیل است.
- موسیقی محلی خراسانی، مثل یابوی حقیقت است که در بالا و پائینی گناه و ثواب یورتمه می رود.


نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
دوشنبه هفدهم بهمن 1384 17:22

 

Image hosting by TinyPic


نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
نگرانی نماينده مجلس از مردن غيرت در مردها سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 14:11

دولت کنترل لباس مردم را آغاز کرد

 ۲۹ آذر ۱۳۸۴
دولت کنترل لباس مردم را آغاز کرد

يکي از اعضاي کميسون فرهنگي مجلس هفتم از تشکيل کميته اي در وزارت ارشاد براي کنترل لباس و مد خبر داد. تشکيل کميته نظارت بر مد و لباس در حالي اعلام شد که در روز هاي اخير برخي از گروه هاي تندرو و از جمله روزنامه جمهوري اسلامي، نسبت به لباس دوندگان زن ايراني در مسابقات غرب آسيا اعتراض کردند.

روزنامه جمهوري اسلامي در اين مورد نوشت: "انتشار تصاوير دوندگان زن ايراني شركت كننده در مسابقات غرب آسيا [قطر] در مطبوعات و برخي پايگاه هاي اينترنتي موجب اعتراض مردم شد. پوشيدن لباس هاي ورزشي بسيار تنگ و بعضي از آنها پيراهن هاي آستين كوتاه موجب توجه رسانه ها به ورزشكاران زن ايراني گرديد و انتشار تصاوير آنها بازتاب وسيعي در رسانه هاي خارجي در پي داشت. باعث تاسف است كه در حاكميت دولت اصولگرا سازمان تربيت بدني اجازه چنين اقدامي را مي دهد. تصاوير موجود از اين صحنه ها وضعيتي دارند كه روزنامه جمهوري اسلامي از چاپ آنها معذور است."

به دنبال چاپ اين خبر در روزنامه جمهوري اسلامي، محمد رهبر نماينده مجلس و امام جمعه موقت اصفهان که طراح يکدست سازي لباس در کشور نيز هست، به انتقاد پرداخت و همان سخنان را تکرار کرد و بر آن افزود: "اصلا درست نيست زنان با لباس هاي چسبان که اندام و برآمدگي هاي و برجستگي هاي آنان را مشخص مي کند در برابر نامحرم ورزش کنند." اين نماينده آبادگر مبتکر طرحي در مجلس نيز هست که به طرح "يکدست سازي مد و لباس" مشهور شده است همچنين گفت: "به توليدكنندگان و فروشندگان لباسهاي مبتذل اخطار مي‌كنم كه اين سخنان را جدي بگيرند و فرهنگ جامعه را مورد هجوم قرار ندهند."

دخالت حکومت ها در لباس مردم

آقاي رهبر البته آغاز کننده اين ماجرا نيست. دخالت حکومت در نوع پوشش مردم در ايران سابقه طولاني تري دارد. هفتاد سال پيش در چنين روز هايي کشف حجاب در ايران آغاز شد، و زنان مجبور شدند هنگام حضور در انظار عمومي چادر و نقاب بر گيرند. با اين همه بسياري به ياد دارند که دستور دخالت حکومت در برگرفتن حجاب تنها چند سالي دوام آورد و مردمان آن کردند که دوست داشتند. در دهه هاي اخير نيز، يک سال پس از انقلاب و با استقرار جمهوري اسلامي يک بار ديگر به حکومت با اعلام اجباري شدن حجاب، از زنان خواست که هنگام حضور دراماکن عمومي حجاب کامل اسلامي را رعايت کنند.اين اجبار نيز در سال هاي بعدي به تدريج در برابر اراده مردم رنگ باخت، تا جايي که در سال هاي اخير بسياري از زنان جوان ايراني توانستند با تغيير شکل حجاب و در واقع در قالب مقاومتي مدني، از اين اجبار نيز به سود خواسته خود بهره برداري کنند.

با اين همه وقتي يک سال پيش نمايندگان آبادگر مجلس از طرحي خبر دادند که در آن وزارت ارشاد با تشکيل کميته اي موظف شده بود بار ديگر محدوديت هايي را در نوع پوشش مردم و بخصوص زنان اعمال کند، بسياري از صاحب نظران با اشاراتي تاريخي تلاش کردند به نمايندگان بفهمانند که تاريخ سرنوشت چنين دخالت هايي را از پيش مشخص کرده است. مجلسيان اما نه به خاطر اين هشدارها بلکه به خاطر انتخاباتي که درپيش بود و براي پنهان ماندن خيلي چيزها تاخير در تصويب و اجراي طرح ساماندهي مد و لباس را بر اجراي سريع آن ترجيح دادند. اندکي پس از در اختيار گرفتن قوه مجريه، اما بارديگر طرح ساماندهي مد و لباس در دستور کار تندروها قرار گرفت. از نخستين روز هاي تابستان گذشته آنها بارها در باره لزوم تغيير در نوع پوشش زنان سخن گفته اند.

يکي از کارشناسان در اين باره مي گويد: "در روز هاي انتخابات رياست جمهوري، ستاد انتخاباتي محمود احمدي نژاد در پوستر هاي تبليغاتي که منتشر کرد، خطاب به جوانان ايراني از قول اين نامزد انتخابات نوشته بود؛ من شما را با هر مدل مو، لباس و آرايشي مي خواهم. اما اندکي بعد بسياري از جوانان دانستند که اين فقط يک شعار بوده است مثل همه شعار هاي ديگر." اين کارشناس تاکيد مي کند که: "فرهنگ سازي در دنياي امروز ديگر از بحث بخشنامه و طرح و لايحه فراتر رفته و به نظر نمي رسد که هيچ دولتي بتواند با چنين ابزارهايي فرهنگ سازي کند." او با اشاره به بي توجهي نسل جوان به اراده حاکمان مي گويد: "اکثريت دختراني که متولد 58 به بعد هستند نه تنها چادر و مقنعه را دوست ندارند بلکه از آن فرار مي کنند."

مگر غيرت مرده است

بسياري از کارشناسان تاييد مي کنند که آنچه در پنج سال گذشته در ايران اتفاق افتاده، با هدف رسيدن به مدل چيني تغييرات، صورت گرفته است. بسياري از حوادث و رويدادها از سرکوب دانشجويان تا زنداني کردن فعالان سياسي، مطبوعاتي تا همين طرح ساماندهي مد و لباس به نوعي کپي برداري از مدلي چيني تغييرات است.

وقتي در روز هاي اخير يکي از سايت هاي نزديک به راستگرايان با انتشار عکس هايي از زنان ورزشکار ايراني در مسابقات آسيايي، موج تازه اي از اعتراضات تندرو ها را بر عليه نوع پوشش اين ورزشکاران برانگيخت، صاحب نظران متقاعد شدند که نوبت آن است تا از اين ماجرا دستاويزي براي اعمال محدوديت هاي عمومي درباره لباس زنان استفاده شود. و وقتي لاله افتخاري، يکي ديگر از اعضاي کميسيون فرهنگي مجلس، دو روز پيش خبر از تشکيل کميته ساماندهي مد و لباس در وزارت ارشاد داد، معلوم شد پيش بيني ها نادرست نبوده و بار ديگر مردم و بخصوص زنان در يک قدمي دخالت حکومت در نوع پوشش خود قرار گرفته اند.

خانم افتخاري، اعضاي اين کميته را متشكل از نمايندگان وزارت بازرگاني، صنايع، ارشاد، كميسيون فرهنگي، اصناف، توليدكنندگان، عرضه‌كنندگان پوشاك و تحت نظارت وزارت ارشاد معرفي کرد و درباره چگونگي فعاليت آن گفت: "اين كميته به حمايت از توليدكنندگان مي‌پردازد و طرح‌ها را در اختيار آنان قرار مي‌دهد تا بتوانند لباس‌هايي عرضه ‌كنند که مطابق با طرح‌هاي ارائه شده باشد." عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس هفتم افزود: "عرضه‌كنندگان موظف به عرضه اين لباس‌ها هستند و نهايتاً نوبت به مصرف‌‏كنندگان مي‌رسد كه وقتي ببيند لباس مطابق سليقه‌‏اش موجود است، مطمئناً از آن استقبال خواهد كرد." اين عضو كميسيون فرهنگي افزود: "براي اينكه بتوانيم از ديدگاه‌هاي كشورهاي اسلامي ديگر استفاده كنيم؛ نمايشگاه فصلي و دائمي برگزار خواهيم كرد تا هم ما از طرح هاي آنها استفاده كنيم و هم آنها از طرح‌هاي ما بهره ببرند."

به گفته محمد تقي رهبر، طرح لباس اسلامي در درجه‌ اول‌ قرار است‌ در دانشگاه‌ها و ادارات‌ و مدارس‌ اجرا شود. در ادارات‌ كارمندان‌ ملزم‌ به‌ رعايت‌ پوشش‌ خواهند شد و دانشگاه‌ها نيز قرار است در صورت عدم رعايت حجاب کامل توسط زنان [و‌ لباس‌ آستين ‌كوتاه براي مردان]‌ از اعلام نمره خودداري کنند و دانشجويان را اخراج‌ يا به‌ كميته‌ انضباطي معرفي کنند. اين عضو راستگراي مجلس درباره لباس ملي و طرح حجاب هم چنين گفته است: "قصد ما احياي لباس‌ ملي و اسلامي است. لباس‌هايي كه‌ در حال‌ حاضر در فروشگاه‌ها وجود دارند هيچكدام‌ در فرهنگ‌ اسلامي و ايراني ما ريشه‌ ندارند و كساني هم‌ كه‌ اينها را مي‌پوشند يك‌ عده‌ عروسك‌هاي خياباني بيش‌ نيستند."

او هم چنين تاکيد کرده که: "به‌ نظر من‌ اين‌ ناشي از بي‌تفاوتي مردها است‌ كه‌ اجازه‌ مي‌دهند همسر يا دخترشان‌ با اين‌ وضعيت‌ به‌ خيابان‌ها بيايند. مثل‌ اينكه‌ غيرت‌ هم‌ در اين‌ جامعه‌ از بين‌ رفته‌ است‌. اما مطمئنم‌ با اجرايي شدن‌ آن‌ و نيز موضع‌گيري محكم‌ نهادها و سازمان‌هاي مسوول‌ تمام‌ اين‌ افراد مجبور به‌ رعايت‌ اصول‌ مي‌شوند و فساد برچيده‌ مي‌شود."

 


نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |
احمدي نژاد در مقام ناظر انتخاباتییکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 16:57

 

 

يک سال بعد از شکست جناح راست در انتخابات مجلس ششم و ناکامي مضاعف احمدي نژاد، فعاليت او در گروه هاي رده پائين راستگرا تشديد شد. چنانچه در اواسط مهر ماه 1379 و در چهارمين كنگره جامعه اسلامي مهندسين، او نيز به عضويت شوراي مرکزي حزب درآمد. ديگر اعضاي شوراي مركزي اين گروه عبارت بودند از: محمدرضا باهنر، سيدمرتضي نبوي، داود دانش جعفري، حسن غفوري فرد، سيدمحسن يحيويي، عليرضا علي احمدي، سيدكمال الدين شهرياري، غلامحسين اميري، سيدمسيح سليم بهرامي، علي ذبيحي، عبدالله كوپايي، احمد نجابت، محمدحسين ملايري و علي يوسف پور چنانچه به اين اسامي دقت شود نامهاي آشنايي ديده خواهد شد که امروز نيز در کابينه احمدي نژاد حاضرند.

احمدي نژاد بعدها در شوراي مرکزي گروه موسوم به "جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي" نيز عضو شد. اين گروه که توسط "داود دانش جعفري، حسن فدايي، علي يوسف پور، عبدالحسين روح الاميني، علي دارابي، اصغرصبوري، مجتبي شاكري و احمدعلي مقيمي" تشکيل شده بود؛ در اولين کنگره خود [نهم اسفند ماه 1380] افراد زير را به عنوان اعضاي شوراي مرکزي انتخاب کرد:

"علي مظاهري، علي احمدي، علي دارابي، داود دانش جعفري، محمود احمدي نژاد، محمدمهدي مظاهري، احمد نجابت، ابوالحسن فقيه، سيدجلال فياضي، نفيسه فياض بخش، فاطمه آليا، صديقه شاكري، مسعود سلطانپور، مهدي فضايلي، بيژن مقدم، عليرضا سربخش، محمدعلي تقوي راد، مجتبي شاكري، پرويز صيقلي، احمد مقيمي، علي يوسف پور، هادي ايماني و عبدالحسين روح الاميني نجف آبادي و حسين فدايي"

از ميان اين اسامي نيز بعدها چند تني در گروه موسوم به آبادگران مشارکت کردند و چند تن نيز اکنون در کابينه حاضرند. نکته جالب ديگر، اسامي مشترکي است که در هر دو گروه مزبور به چشم مي خورد. ليکن از آن مهمتر حضور مسعود سلطانپور در ميان اين جمع است که از نظريه پردازان شناخته شده انصار حزب الله محسوب مي شود . نام سلطانپور را حجه الاسلام پروازي نيز در افشاگري معروف خود آورده بود. [در اين باره بعدها بيشتر سخن خواهيم گفت].

همزمان با افزايش فعاليت احمدي نژاد در گروه هاي راستگراي رده دوم، خدمات او در شوراي نگهبان نيز ادامه داشت. بعد از انتخابات مجلس ششم و ابطال برخي حوزه هاي انتخاباتي و تغيير نتيجه برخي ديگر از حوزه ها در آذربايجان غربي توسط احمدي نژاد، پيوند او با شوراي نگهبان مستحکمتر شد؛ چنانچه حدود يکسال بعد و در جريان انتخابات رياست جمهوري هشتم، احمد جنتي او را به عنوان "رييس هيات نظارت بر انتخابات تهران بزرگ" منصوب نمود. در اين انتخابات بالاخره شوراي نگهبان موفق شده بود تا با طرح شکايت هايي، مصطفي تاج زاده را از وزارت کشور بيرون کند. [به جاي او سيد مرتضي مبلغ نشسته بود] از همين زمان گسترش غير منتظره فعاليت هاي شوراي نگهبان در سراسر کشور آغاز شد و مورد اعتراض هاي مکرر اما بي ثمر اصلاح طلبان نيز قرار گرفت.

بيستم ارديبهشت و در آستانه انتخابات هشتم رياست جمهوري، احمدي نژاد که عنوان رئيس هيات نظارت تهران را داشت، در نشستي با خبرنگاران گفت: "تضعيف نهادهاي نظارتي نه تنها هيچ كمكي به انجام يك انتخابات سالم نخواهد كرد بلكه به كاهش درجه اعتماد و سلامت انتخابات مي انجامد. اما متاسفانه تضعيف نهادهاي نظارتي توسط برخي گروه هاي سياسي، شخصيت ها و مديران كشور به يك "روند" تبديل شده است." وي که نظارت بر انتخابات ميان دوره اي مجلس را نيز بر عهده داشت از نظارت محلي شوراي نگهبان که ابداع جديد اين شورا محسوب مي شد، دفاع کرد و افزود: "متاسفانه در برخي موارد هيات اجرايي در خصوص داوطلبين، بررسي محلي را انجام نداده است و براي بخشي از داوطلبين نيز قبل از وصول استعلام از مراجع چهارگانه [نيروي انتظامي، پليس بين الملل، دادگستري و وزارت اطلاعات] اعلام نظر كرده است." احمدي نژاد خبر داده بود که بر سر هر صندوق، پنج ناظر از طرف شوراي نگهبان حاضر مي شوند. موضع گيري هاي احمدي نژاد در اين مدت، معمولا توام با حملات لفظي به کساني بود که به گفته وي از امکانات دولت براي تبليغات خود استفاده مي کردند. او حتي يکبار طي سخنان خود که روز سيزدهم خرداد [پنج روز قبل از انتخابات هشتم رياست جمهوري] در کيهان منتشر شد اعلام کرد: "بر اساس قانون خريد و فروش رأي، تقلب و تزوير در اوراق يا برگ رأي يا صورتجلسات، تهديد يا تطميع در امر انتخابات، رأي دادن با شناسنامه جعلي، رأي دادن بيش از يك بار، اخلال در امر انتخابات، كم و زياد كردن آرا، يا تعرفه ها، تقلب در رأي گيري و شمارش آرا و رأي گرفتن با شناسنامه كسي كه حضور ندارد، ممنوع و جرم محسوب مي شود. از سوي ديگر توصيه به انتخاب كانديداي معين از طرف اعضاي شعبه اخذ رأي يا هر فرد ديگر در محل اخذ راي به راي دهنده، ممنوع و جرم است." راستگرايان از ماه ها قبل بارها احتمال تقلب به سود خاتمي را مطرح کرده بودند و بگونه اي سخن ميگفتند که گويي فضاي تقلب در انتخابات فراهم شده است. آنها از چيزي نگران بودند که چندان هم با آن ناآشنا نيستند. احمدي نژاد اما شايد نمي دانست که چهار سال بعد، خود؛ همينگونه به رياست جمهوري ايران خواهد رسيد.

سال 1380 و در هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوري، شوراي نگهبان ده تن را براي شرکت در انتخابات تاييد صلاحيت کرده بود که عبارت بودند از: "احمد توكلي، عبداله جاسبي، سيد محمد خاتمي، سيد منصور رضوي، سيد شهاب الدين صدر، علي شمخاني، حسن غفوري فرد، علي فلاحيان، سيد محمود مصطفوي كاشاني و سيد مصطفي هاشمي طبا." برخلاف انتظار راستگرايان، خاتمي در اين انتخابات با رايي که از اولين انتخابش نيزبيشتر بود، مجددا به رياست جمهوري ايران رسيد

منتظر ادامه اینگونه مطالب باشین


نوشته شده توسط یه بنده خدا | موضوع: | لینک |